امروز کوه استرس بودم...اول- آرامش عید و چهارده روز تعطیلی دیروز با تماس همگروهیم قیچی شد فهمیدم همه چی شروع شده، بابام گردن درد بدی گرفت اومدم رو گردنش کمپرس آبگرم بذارم دیدم پایین گردنش نزدیک تخاعش ورم کرده.. هر سناریویی که فکر کنین از ذهنم گذشت تو گوگل سرچ کردم از چت جی پی تی پرسیدم بدتر استرس گرفتم .. تزدیک آخر شب کارفرمام پیام داد گفت فردا جلسه بذاریم؟ گفتم چشم! دوم- صبح سلعت 7 و نیم به زور پاشدم زبان خوندم، جلسه رو تموم کردم دیدم یه خروار کار دارم تا اوایل اردیبهشت... مامان میم چند وقت پیش گفته بود میخوایم بیایم خونتون، فقط خودش و میم میخواستن بیان برای آشنایی بیشتر ولی چند وقت پیش میم گفت مامانم میگه بهتره خانواده هامون بیشتر آشنا شن، مامانمم امروز ظهر گفت چقدر کار داری گفتم تا اردیبهشت گفت دیگه خیلی دیر میشه بذار بگم فردا شب بیان.. منم هیچی نگفتم.. هم میم قالب تهی کرده هم من... نمیدونیم چی قراره بشه امروزم من یه خروار کار داشتم نرسیدم ببینمش.. حالا این وسط همگروهیم زنگ زده کلی ناراضیه از کار اون یکی هم تیمیم.. دوستم زنگ زده میگه برای تولدش روز سی و یکم بریم پیکنیک .. احساس میکنم دارم خفه میشم لا به لای کار و استرسسوم- بابا صبح رفت دکتر، دکتر متخصص نبود برگشتن خونه با مامانم دو سه کیسه خرید کرده بودن برای مهمونی فردا.. خجالت میکشیدم بابام با گردن درد انقدر خرج کرده و مامانم با زبون روزه قراره انقدر زحمت بکشه برای مهمونی ای که به من مربوطه... عصر بابا رو مجبور کردم بره دکتر عمومی گفتم بابا توروخدا برو از دیشب تاحالا از استرس دارم خفه میشم ... دید حالم بده رفت و دکتر گفت هیچی نیست تورم غدد لنفاویه به خاطر عفونت سرماخوردگیه که تو اسفند گرفتی با اصرار مامانم براش سونوگرافی
برچسب:
نویسنده: باربد سامانی
تاريخ: دوشنبه
3 ارديبهشت
1403 ساعت: 13:48